تبليغاتX
آوار سکوتی تلخ
ساده اپ می نماید ایا؟

به به سلام بروبچز خوش تیپو خوشگلو خوش هیکل ایا؟بعد از کلی تلاشو کوشش و روزانه ۵ساعت درس خواندندو کتاب را به اتمام رسانده و تازه دوستام زنگیدن می گن ساده یه جزوه هم اضافه شد! چقدر زود خبر دادن!!ای تف به این زندگی و جزوه بیاد تووووف ماشالاه جزوه نیست که صد برگه بعدش بروبچ می گن چرا روزی ۵ساعت می درسی نت نمی تونی بیای؟ خب من در کل روزانه شاید دو ساعت نمی شد درس می خوندم این اواخر ۵ساعت.. دکتر قدغن کرده که نباید درس می خونی پشت کام بشینی ضرر دارهچرا؟ چراش بماندولی در کل ضرر داره... تووووووووووف

خب بیام خاطره تعریف بنماییم  راستی چرا نسریدم وباتون خب ملومه باید اون جزوهرو بخونم اما قبلش گفتم بیام یه اپی بکنم و بدرود بگویم با شما ملت شهید وبلاگ پرور ایران زمین

در خواب ناز بودم و داشتم خواب می دیدم که.... به شما ها چه فضولید مگه؟آها داشتم می گفتم داشتم خواب می دیدم که سوار ماشین شدم دارم ویراژ می دم که یهو یه چیزی هم وزن کامیون!! افتاد روممنظورم خواهر بزرگمهاخه اول صبحی خوابیدم اومده پتو رو انداخته اونور(من عادت دارم جهنمم باشه پتو می ندازم!) ساده بدبخت شدی ساده ذلیل شدی ساده بیچاره شدی هیشکی نیست تو رو بگیره و...!! از همونایی که همیشه می گه و منم به شماها می گم نه این که فک کنید خواهرم دلسوز باشه نه به خدا قسم دلسوز نیست فقط مرض داره به خدابدش هیچی موهای منم ژولیده و پولیده از خواب بلن شدم می گم چی شده آخه؟ گفت هیچی چرا موهات اینطوره؟؟!! اومدم بگم ببخشید تو رختخواب موهامو شونه نکردم!! شما ببخش دیگه نگفتمبزرگ تر از منه ... همچنین اینم می دونستم که جواب ابلهان خاموشی ستبعدش هیچی بلن شدم از خواب برم صورتمو بشورم دوباره گفت چرا موهاتو شونه نکردی شلخته!! هی خدای من از دست این...نه بابا شوهر داره اول صب ۱۰صبح اومد خونمون تلپ... تازشم کلیدم داره!!انگاری خونه عمشه کلید داره! بعدش صورتمو شستم اومدم دوباره گفت موهات چرا اینطوره... اومدم بگم به درک دیگه هیچی نگفتمبعدش رفتم موهامو شونه کردم ترتمیز خوشگل موشگل ترگل مرگل شدمنه بابا میمون بودم موهای میمون جمع شد در پشت سرهمون موقه سر صبحانه بودیم من یکم سرماخوردگی داشتم اومدم قرص بخورم خواهرگرام گفتن: این چه قرصیه می خوری؟ قرص دیوونه هاست تو دیوونه ای!! تو فلانی تو بسالی !بصالی! و حرفای بسیار رکیک که...بماندبعدش اومدم بگم چشای کور شدتو باز کنی می بینی سرماخوردگی دیگه نگفتمدر حال غرغر کردن بود که همسایه بغلیمون اومد خونمون... حالا این زنه بنده خدا پیره خیلی حرف می زنهمنم که از صبح مریم(خواهرم) مخمو خورده بود اصاب برام نمونده بود...ولی دلم نیومد به پیرزنه چیزی بگم... رفتم براش شیر اوردم با بیسکوییت بخوره سفررم جمع کردمنه خب مهمون بود باید احترام گذاشت... بعدش هیچی زنه نشست گفت من یه پسر دارم نمی دونید که خیلی خانومه!!از خانومه بهتره!! همش می شینه خونه یا دانشگاه می ره سربه زیر و میاد!ماشالاه به پسرم نمی دونید که عین خانوما حیا داره! دخترا میان خواستگاریش باور کنید به خدا...دیروز یه دختره زنگ زده بود گفت گوشی رو بدم به پسرم منم دادم پسرم سرخ شد تا بناگوش و هر چی دهنش در اومد به دختره گفت و قطع کرد..ماشالاه از بس که سر به زیره... حالا انقد این خانومه پسرشو به خانوما شباهت می داد خندم گرفته بودولی نخندیدما فقط گوش می کردمبعدش گفت اره دختر دم بخت می خوام واسه پسرم... یه آن مریم ما بلند شد گفت نه ببینیند ساده که مریضه!!!!!!! الان داشت قرص می خورد!!! زنه هم گفت همین جوریشم می خوایم...ابجیم گفت ساده هیکل نداره!!! زنه گفت ماشالاه بزنم به تخته خانومیه برای خودش پسرم گفته کور و کچلم باشه می خوامش... دوباره مریم گفت نه آخه ساده تنبله!!! زنه گفت عروسم روی چشممه!! تازه در این حین دوزاریم افتاد که زنه اومده برای من خواستگاریآخه می دونید این جا رسم اینطوریه مادره اول میاد حرف می زنه بعد اگه اجازه دادن میاد خواستگاری... بعدش به خدا منم نمی دونستم واسه خواستگاری اومده... آخه این خانومه اکثرن هر وقت دلش می گیره می اومد با من صحبت می کرد منم عین دیوار گوش می دادمنه خداییش دلم برای پیرا می سوزه به حرفاشون و خاطره هاشون گوش می دم... اون روزم کسی خونمون نبود جز ابجی بزرگم و ابجی وسطیم اینم اومده بود به من سر بزنهبعدش من نمی دونستم منظورش از سر زدناش خواستگاریه که اجازه بگیره عجب خری بودم هی به حرفاش گوش می دادم دلمم می سوخت(اخه از شوهر مردش و فکو فامیل مرده ها صحبت می کرد) نگو منظور دیگه ای دارهالبته بر طبق رسوم در اون لحظات کله ی خود را پایین انداخته و عرق شرم از سرو صورتم جاری شده بودانقدرام بی چشمو رو نیستم خوبعدش در حال مناظره ی خواهربزرگ تر و اون زنه بودم! عین مناظره ی احمدی نژاد و موسوی شده بود دعوایی شده بودا... هی زنه می گفت ساده خانومه ابجیم می گفت نه خنگه و خرفته و تنبله!! والاه به خدا... بعدش دیگه هیچی انقد زنه گفت گفت ابجیم از رو رفت گفت من دیگه می رم خونمونخلاصه بعدن اهالی خونه اومدن و اجازه ندادن به رسمیت بیاد گفتن ساده داره درس می خونه حالا ولی بی معرفتا یه ذره از من نظر نپرسیدن! شاید من راضی بودمادر این ایام بی شوهری یه خواستگارم یه خواستگاره هااصن به احساسات من توجه نکردن... دیدین چه جوری لگد به بخت من زدن؟

پ ن : لطفن بعد خواندن این پست احتراماتو نیگه دارین چون دو سه خط اخرو شوخی کردم ایا؟با بعضیا بودم با جناب... با بقیه نبودم خو

راستی همتون خوبین؟ الان خوابم میاد می خوام بخوابم ...

خب دیگه برم بخوابم بعد خواب میام

راستی غرغر نکنید که اسما رو ننوشتما اخه اون سری که کپی می کردم دیگه نیست باید از اول بنویسم که به بعد امتحانا موکول می شه

راستی جناب بادمجون شما کجایین؟ چرا وبتونو حذف کردین؟

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 22:58  توسط دستان گوهربار ساده  | 

چه زود  خوشيهايم ! از راه نرسيده

      تمام مي شوند !

وچه زود خانه ي دلم خلوت مي شود از

   حضور مهرباني وعشق !

ومن چقدر ،ساده عادت مي كنم  به

         بي اعتنايي روزگار !

گفتم ساده ! اما تو باور نكن !

     ساده نيست تحمل نگاههايي كه ادعا مي كنند

                  مهربانند اما نيستند !

و اينجا فقط يك عطر آشنا  مي تواند مرا به اين درد

                  عادت دهد !

  كاش اينجا بودي تا به اين تنهايي ام دستي بكشي !

  هيچ دستي نمي تواند جاي دستهاي تو را بگيرد!      

ـــــ

عاشق و.... نشدم
فقط دیدم شعره توش "ساده" زیاد نوشته
خوشم اومد دزدیدم ایا؟

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:16  توسط دستان گوهربار ساده  |